X
تبلیغات
رایتل
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1394 @ 12:45 ق.ظ

پرویزهاى درون

*داستان لو مى رود!

*یک آدم چاق با لباس هاى کهنه که دارد شبیه خیلی از ما زندگیش را مى کند. مى رود، مى آید، غذاى پرنمک سرخ کرده مى خورد و... در زندگی همه ما لحظاتی هست که وقتى بى خیال سر بالا کرده ایم و لب گذاشته ایم به دهانه بطری آب معدنى، زنى از روبرو، پشت سر یا هرجایی سلام مى کند و خب... زندگیمان درست از همان لحظه است که به هم مى ریزد، خواه شبش، فردا شبش یا چند روز بعدش به عمق فاجعه، تنهاییمان و بى عارمیان پى ببریم. حالا ما ایستاده ایم این ور خط و همه زندگی و آدم هایى که تا دیروز با ما مهربان بودند دقیقا آن طرف خط نظاره مان مى کنند با یک پوزخند کت و کلفت روی لبها و توى چشم هایشان. دنیاى آراممان دقیقا یک هم طور جاهایی است که شروع مى کند به خیس خوردن توى یک ظرف سمى تا غذاى سگ ها شود و آنقدر پیش برود که برسد به شب فاجعه. 

مجید برزگر یکى از هوشمندترین کارگردان ها در پایان بندی فیلمش است با این بى موسیقى بودن پرویز و لحظه اى که انتظارش را نمى کشى ولى صفحه ى سیاه و تیتراژ نشان مى دهد آقاى کنترل چى سینما به موقع چراغ هاى اتاق کوچک آن پشت را روشن کرده است. 

در اثبات به جا بودن نقطه ى پایان فیلم، ما دو تا که وقتى از سالن قرمز رنگ سوره بیرون آمدیم، نتیجه گرفتیم کاش آن دوتا را بکشد. پرویز باید پدر و آذر را به خاطر ما مى کشت چون همه مان پرویزهاى درونمان را یک گوشه قایم کرده ایم براى روز مبادا. به خاطر ما پرویز... لطفا!

برچسب‌ها: فیلم، پرویز، مجید برزگر
نظرات (1)
سحر خانم
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 02:53 ب.ظ
خیلی ممنون از وب سایت خوبتون که فوق العاده عالیه....واقعا متشکرم....
89561
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش:)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد