X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 بهمن‌ماه سال 1394 @ 02:54 ب.ظ

براى بهمن دارالشفایى

کتاب را چهارشنبه اى خریدم که رفته بودم دانشگاه فیلم دیدم، بعد رفتم سوره فیلم دیدم، بعد رفتم تهران و... از شهرکتاب چهارباغ بالا خریدم براى وقت هاى تلف شده ى اتوبوس و انتظار و ... دو سه صفحه ى اولش را یک ماه بعد شبى که رفته بودیم باز سوره که پرویز ببینیم خواندم. بعد... مترجمش را دستگیر کردند. کتاب را اصلا به خاطر مترجمش خریدم که از فیس مى شناختمش، دنبالش مى کردم و به نظرم عضوى از خانواده ى اصیلِ بى نظیرى بود. کتاب را تمام نکرده، خبرش در فیس دست به دست شد که بازداشت شده است به جرم نشناخته و ده روز بعد خواهرش نوشت که یک هفته است از او بى خبرند، مطلقا بى خبرند. تمام این روزها، کتاب نارنجى پیش چشمم بود و هیچ اصرارى به اتمامش نداشتم. امید به عدالت در من از بین رفته بود و خواندن کتاب، کوچکترین اداى دین به مترجمى بود که به قول رضا براهنى شاعرتر از شعرهاش است. 

دیروز، در اتاق انتظار مطب دکتر، کتاب را تمام کردم. بغضم را قورت دادم، اشک هام را پس زدم و سعى کردم لبخند بزنم و فکر کنم شب، حتما خبرهاى خوب خواهند رسید... نرسیده بود. 

نظرات (1)
S\\A\\H\\A\\R
شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 01:29 ق.ظ
امیدوارم همیشه شاد باشین و سلامت
ممنون
6518
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارید
ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد