X
تبلیغات
رایتل
جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 12:15 ب.ظ

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

حدود یک سال پیش که از لینک‌هاى داخلى ویکى‌پدیا رسیدم به اسم امید کوکبى، حسى داشتم شبیه آوار شدن سقف دنیا رو سرم. خواندن همان چند خط، بدون قضاوت، بدون دادگاه، دیدن عکس‌هاى امید کوکبى بعد از یک جست‌وجوى ساده‌ى گوگلى، گرفتن اندک اطلاعاتى از زندگیش کافى بود که گریه‌ام بگیرد و به یاد دیالوگ بى‌نظیر اسپنسر تریسى در خشمِ فریتس لانگ بیفتم و صدباره باور بیاورم که عدالت فقط هر روز، بیش از پیش در نظرم جان مى‌کَند، تا یک روز که امید دارم هیچ وقت نیاید، بالاخره مى‌میرد. حس مسخره‌اى مثل همیشه در توانایى کارى کردن و نتوانستن داشتم، و فکر کردم تنها مى‌توانم لینک ویکى‌پدیاى امید کوکبى را بگذارم توى وبلاگ کم خواننده‌ام. همین. 

دیروز، حالا هرچند دیر و بعد از سرطان گرفتن امید، ولى هنوز امیدوار به رهایى و ادامه‌ى زندگى‌ عادى براى او، کاربرهاى توییتر فارسى نشان دادند هنوز مى‌شود دوست داشت، هرچند پشت مانیتورها و قایمکى. هرچند با امیدى اندک به گره‌گشایى، آدم‌هایى که هر روز توى تاکسى و اتوبوس و مترو غمگینند، عصبانى‌اند و به هم تنه مى‌زنند، نشان دادند هنوز بارقه‌اى از امید به عدالت به خاطر امید و امثال او میان ما که با خبر تجاوزها، گرانى‌ها و مرگ‌هاى زودرس خمیده‌تر از دیروزیم باقى است، هرچند اندک، هرچند پوشالى. 

برچسب‌ها: FreeOmid، امیدکوکبى
نظرات (1)
مرد میانسال
جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 12:39 ب.ظ
سلام
ببخشید وقتی اینجور خبرها رو میشنوم حالم از ایران و ایرانی بودنم بهم میخوره...
خدا بهش سلامتی بده و از بند خلاصش کنه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
انشاالله
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد