X
تبلیغات
رایتل
جمعه 7 خرداد‌ماه سال 1395 @ 08:08 ب.ظ

خوابتان را دیدم. توى توییترم نوشتم که یادم بماند، ولى داشتم از چه فرار مى‌کردم. خودم را و خواب بى‌نهایتتان را در صدوچهل کاراکتر محدود کرده بودم که شاید فرار کنم. داشتم از آخرین بارى که خوابتان را دیدم فرار مى‌کردم. از روزى که او بود، آمده بودیم پیش شما و من خیال کردم چون خواب او و شما را با هم دیده‌ام، در کنار هم، پس لابد او مقدس‌‌ترین آدم زندگیم خواهد بود. نبود. حالا، مدت‌هاست از خودم مى‌پرسم چطور عاشق آن آدم بوده‌ام. چطور روزهایى بوده که با فکرِ او شب شده و چطور به خودم اجازه داده بودم آینده‌ام را در گرو با او بودن ببینم. حالا خوابتان را دیده‌ام. همه‌مان بودیم. پنج نفرمان. ندیدمتان. ولى شما همانجا بودید. چند قدم دورتر. دستم را اگر دراز مى‌کردم مى‌رسید بهتان. داشتم شما را نگاه مى‌کردم میان نظم بى‌همتاى اطرافتان. چطور خیال کرده بودم وقتى هستید تنهام؟ چطور خودم بریده بودم و دوخته بودم و حتى یک لحظه برنگشتم ببینمتان. 
حال این روزهایم به واسطه‌ى دیدنتان حتى در خواب خوب است. و راستش ملالى نیست جز دورى شما. 
ممنونم. به خاطر همه چیز. و بیشتر از همه به خاطر نبودن آن آدم در حالِ این روزهایم. 
امیدم فقط دیدار شماست و بس. 
نظرات (2)
ثمین
سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 06:52 ب.ظ
چقدر اینجور خوابا حال آدمو خوب میکنه...
سلام.نمیدونین چقدر خوشحالم که تونستم اینجا و شمارو پیدا کنم بعد از کلی گشتن تو پیجای اینستا و ...قانون نانوشته رو چاپ نکردین؟من فقط یکبار تونستم بخونم و با فرمت گوشیم پاک شد و متاسفانه تو هیچ سایتی هم نبود.رمان دیگه ای ننوشتین؟
دیشب بعد از چندبار خوندن باران،بازم شروع کردم به خوندنش و دلم خواست یه پیجی،وبلاگی چیزی بود که بهشون میگفتم هربار با خوندن این رمان چقدر لذت میبرم،رسیدم به اینجا و شما.اطلاعی ازشون ندارین؟
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام
چه خوب که نوشته شما رو خوندم، کلی حس خوب بهم داد. راستش اتفاقا این مدت دارم قانون رو ویرایش میکنم تا ببینم چی پیش میاد براش.

من با لى لى نیکزاد در ارتباطم، حتما پیغامتون رو میدم بخونه. و علی الحساب از طرف اون هم تشکر:))))
ثمین
یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 06:32 ب.ظ
سلام.خوشحالم که پیغاممو خوندین.کاش بعد از بسته شدن 98یا یه ردی،نشونی از نویسنده هایی مثل شما،لی لی نیکزاد،آوا،دنیا،لیلی شاید...که با خوندن نوشته هاشون کلی حس خوب پیدا میکردم،بود.همه این توانایی رو ندارن که یه موضوع رو هرچند تکراری و ساده یه جوری که فقط خاص اون شخصه،بیان کنن که یکی مثل من اینهمه غرق لذت بشم از خوندنشون و هربار منتظر رمان بعدیشون باشم.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
منم با بسته شدن سایت چندتا نویسنده هایى رو که دنبال میکردم دیگه خبرى ازشون ندارم.
البته از لی لی و لیلی و دنیا خبر دارم.
بازم ممنون عزیزم. لطف کردى و حرف هات پر از حس خوب بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد