X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 @ 06:12 ب.ظ

من آدمِ وضوحم. با من واضح باشید.

*زدم توى گوش یکى از نازلى‌ها، سرش داد زدم و بهش تحکم کردم که داریم به سه هفته نزدیک مى‌شویم و اگر نوشتن داستان کمکى نکرد یعنى بیش از حد بها داده‌اى به همه چیز. بهش گفتم خودت را جمع کن، قوى باش و یک کارى کن که رها شوى، دور شوى و یک روز این‌قدر همه چیز گنگ به نظرت بیاید که فکر کنى هیچ وقت هیچ اتفاقِ بى بَعدى در زندگیت نیفتاده است. 

کاش نازلى حرف‌شنوى داشته باشد ازم. 


*داستان نوشتم. همان روزى که اینجا نوشتم بالاخره باید یک جایى قاطى آدم‌هاى داستان‌هام شود تا رها شوم ازش. نوشتمش. سبک‌تر شده‌ام و ایمانم محکم‌تر شده است به جادوى نوشتن و واژه‌ها براى درمانِ وقت‌هایى که همه چیز آن‌قدر درهم و پیچیده است که حتى نمى‌توانم در چند جمله‌ى ساده حالم را به دوستانم شرح دهم. 


*به تماشاى غروب نشسته‌ام. از این‌جا که من هستم بیابان پیداست، دامنه‌ى کوهى در امتداد افق و نارنجىِ غروب که کمى بعد سبز فسفرى‌اى بالا سرش آسمان را هفت رنگ مى‌کند و ستاره‌ى غربى‌اى که اسمش را نمى‌دانم. 


*اینکه این چند وقت لوسم کرده‌اید و بهم امید داده‌اید که هنوز مى‌توانم بنویسم و معدود افرادى هستند که بخوانندم و این یعنى دنیا هست همچنان و ادامه دارد، لطف بى‌نهایت شماست دربرابر تمام ناآرامى‌هایى که با این وبلاگ و شماها درمیان گذاشتم. 


*شما به عشق اعتقاد دارید؟ به این هزارتوى بى‌نهایت؟ 

من بدبین شده‌ام و حالا که فکر مى‌کنم مى‌بینم چیزى که همیشه توى داستان‌هام جاش خالى بوده، عشق بوده لابد. یک چیزى که هیچ وقت هیچ تعریف مشخصى ندارد. 


*زنى در کوچه‌ پس کوچه‌هاى رشت، برایمان داستان بنویس لطفا و باش چون بودنت براى من از بزرگ‌ترین نعمت‌هایى است که خدا به عنوان دوست بهم ارزانى داشته. 


*چقدر حرف نگفته مانده بیخ گلویم. 


*عنوان از من نیست ولى شرح حال من است در تمام دوران. 

نظرات (8)
صاد
دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 11:40 ب.ظ
فکر کنم به اسمم دیگه آلرژی پیدا کردید :)


عین شین قاف .. منم بهش اعتقاد ندارم. کافرم در این یه مورد خاص. اما از اون کافرهایی که به قول شاعر " کفر چو منی گزاف و آسان نبود "

یه پارادوکسِ کش دار، لامکان و لا زمان

عشقم مثل همه چیزهای خوب دیگه، اگرم واقعا وجود داشته باشه سهم من یکی نبوده و نیست. من با زندگی خالی از عشقم کنار اومدم. نه کسی رو دوست دارم نه کسی منو دوست داره. این سکون و رکود و رخوت رو ترجیح میدم به هیاهوی عاشقی های ابتری که مثل زمین های بایر و بی حاصل بارون نخورده ترک ترک شدن از رنج و ... چی عاید آدم میشه؟ یا رنجِ پیاپی و مستمر که مثل داغ آدم رو بزرگ می‎‏کنه یا دومینویی از حماقت‎‏های کوچیک تا بزرگ.

اجازه هست یه چیزی بگم؟ توی قانون دوست داشتن بود ولی عشق نبود یا اگرم بود من یه خواننده ی تنبل کم هوشم. اما من شیب ملایم دوست داشتن رو هرچند تدریجی و بطئی اما مانا رو ترجیح میدم به تب تند عاشقی هایی که زود به عرق می شینه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه اتفاقا از هیجان انگیزترین اتفاقات این روزها خوندن پیامهاى شماست:)

*منم مثل شما. ولى راستش هنوز، در باب عشق، ته دلم امید دارم. آدمیزاده، به امید زنده‌ است.

*جالبه. درسته قانون رو من نوشتم، ولى راستش حتى برام سخته بگم عشق بود توش یا نه:)
Mirage
چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 01:34 ب.ظ
حقیقتا وقتی نظرات رو باز کردم و با یه چیزی شبیه مقاله روبرو شدم نفسم گرفت :)))
من فقط اومده بودم بپرسم حالا که نوشتی ،میدی بخونیم ؟ :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)))
چیو نوشتم؟ داستان کوتاه رو؟
*خوبه به همین بهونه هم روى ماهتون رو زیارت کردیم تو نظرات:)))*
صاد
پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:27 ق.ظ
با من بودن اون قسمت "مقاله" رو؟

من هم توی 26 سالگی حتی با وجود خلق افسرده ام، امیدوارتر بودم

یکی از هیجن انگیزترین اتفاقات این روزها هم اون پیغام های گوشه وبلاگمه که میگه اینجا آپ شده :) ناپرهیزی می کنید خانوم این قده تند تند می نویسید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارید دوستم:)
دنیا
یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 10:11 ب.ظ
من هم موافقم که به اون زن بگیم برامون بنویسه:)
یک بوس غلیظ بر لپ تو. :*
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس لطفا بنویسه برامون:)
جوووون بر بوس شما و لپ ما:)))
سورمه
سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:04 ب.ظ
بستنی ساز خانگی مجیک به شما کمک میکند در سریع ترین زمان یک بستنی خوشمزه درست کنید و همه را انگشت به دهان کنید این بستنی ساز 42000 تومان بوده که با تخفیف 15000 تومان به فروش می رسد.اطلاعات بیشتر در ادرس زیر:

http://sorme.iranarena.ir/product/view/524/
امتیاز: 0 0
Mirage
چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 10:50 ب.ظ
من موافقم یکی یکی بزنی تو سر همه‌ی نازلی‌های دور و برت ! اگر نتیجه‌اش این باشه که چند خط داستان ازش دربیاد، پس محکم‌تر بزن :))
یه چیزی شروع کن ... یه چیزی بنویس ...
چهارتا آدم بساز ... من قول میدم نظرهای طویل و نقدهای بسیط بدم ...
تو فقط بنویس ...
اگر زورت میرسه به دنیلا هم بگو بنویسه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از تو:)))
باید شروع کنم.
پروا
جمعه 7 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 05:19 ب.ظ
سلام.
من از خیلی وقت پیش یعنی فکر کنم از سال نود و یک این وبلاگ و میخونم. اون موقع دانشجو بودم. قالب اینجا هم مشکی بود فکر میکنم.حتی یادم میاد اولین بار برای چه پستی کامنت گذاشتم. خلاصه اگه بخوام در مورد اون روزها و این وبلاگ بگم کلی میتونم بنویسم...
راستی قانون نانوشته رو هم خوندم و چقدر دلم میخواد باز هم ازتون داستان بخونم. دلم میخواد بازم مثل همون وقت ها اینجا بنویسید و اینجا رو رها نکنید.من کلی با نوشته ها و وبلاگ تون خاطره دارم و یاد روزهای خوبم میفتم. میدونم یه وقت هایی خیلی کارها حس و حال خودش رو میخواد مثل نوشتن، من خودم یه مدت نوشتن رو رها کردم و دقیقا از پارسال تا حالا دیگه چیزی ننوشتم. ولی لطفا شما بنویسید. ممنونم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.
نمى‌تونم توصیف کنم چقدر خوبه خوندن همچین نظراتى و خصوصا نظر شما، فکرش رو هم نمیکردم که یکى با این وبلاگ خاطره داشته باشه و اون هم خاطره‌هاى خوب. خیلى ممنونم و چشم.
نازک نارنجی
چهارشنبه 12 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 06:05 ب.ظ
خدایا امشب بهترین ها و زیباترینها را
برای دوستان و عزیزانم از درگاهت خواهانم
خدایا تو را قسم به بزرگیت قلبشان را
خوشحال‌ وسرشار از آرامش وخوشبختی‌کن
خدایا چشم به راه رحمتت هستیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم:)***
همچنین براى تو.
-با شرمندگى من که هنوز امانتیت رو به دستت نرسوندم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد