X
تبلیغات
رایتل
جمعه 10 دی‌ماه سال 1395 @ 10:08 ب.ظ

روز سوم یا عصر جمعه به مثابه‌ى شکنجه به وقتِ نبودن صدایش

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

سایه‌ى سوخته دل این طمع خام مبند

-هوشنگ ابتهاج


برات نوشتم مقصر من‌ام. برات نوشتم ازت بیزارم چون هنوز و هیچ وقت یا شاید تا همیشه نفهمیده‌ام یا نخواهم فهمید عشق چیست. چیزى که تو در زندگیت دارى و این لابد همه‌ى خوشبختى است که حرفش را مى‌زنى.

برات نوشتم در آن دوشنبه جا مانده‌ام. ازت درخواست کمک کردم. در نهایت عجز و استیصال، صبحِ روزى که شبیه همه‌ى روزها و صبح‌هاى بعد از تو بود. من جا مانده‌ام چون لابد نمى‌دانم تو در قلبم چیستى و شاید چون گم شده‌ام.

دارى به گذشته‌ها رانده مى‌شوى و این همه‌ى دردِ سه روزِ گذشته است. 

هیچ وقت براش ننوشتم... که چقدر...


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد