X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
شنبه 11 دی‌ماه سال 1395 @ 11:05 ق.ظ

روز چهارم، سحرگاهِ اشک‌هاى بى‌حوصله

«می‌گوید بیا، بیا،
چرا نیایی این‌جا؟
می‌داند نمی‌شود به پا آمد، می‌داند.
می‌داند میان راه می‌افتم،
او هم همین را می‌خواهد.»
دیدن، بیژن الهی


با خودم قرارى گذاشته بودم، پیشگویى‌اى از آینده یا آنچه نیست و در انتظارش هستیم. و تو سومینِ آن دو نفر بودى. 
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد