X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 @ 06:09 ب.ظ

روز ششم، به تکرارِ دوشنبه‌هاى ابرى

تمام بغل‌لازم‌هاى دنیا، بوى گریه مى‌دهند. 

-کوروش رنجبر



الف گفت براى رسیدن به رویاهایتان تلاش کنید. خالى شدم. هیچ رویایى در بین نبود. روزى دنیاى من بر پایه‌ى رویاها مى‌چرخید، از آن‌ها عبور مى‌کرد و با آن‌ها شکل مى‌گرفت. حالا چه؟ تبدیل شده بودم به دخترى بى‌رویا در محبوب‌ترین و سردترین فصل سال. آبىِ کیشلوفسکى مى‌دیدم که دفترچه‌ام را باز کردم و در صفحه‌ى مقابلِ سپتامبر مهتاب‌هاى آبىِ برشت و خاطره‌ى روزهاى برفىِ پدرام رضایى‌زاده، به رویاها فکر کردم و نوشتمشان. به رویاهاى دورى که روزگارى به امید آن‌ها مى‌زیستم، که مى‌زیستمشان. رویاهاى دور، گاه دست‌یافتنى و گاه دست‌نیافتنى. رویاها حالا با رنگ سبز خودکار روى برگه‌ى زرد دفترچه جا مانده‌اند و من اینجا، عصر ابرى دوشنبه را در حالى مى‌گذرانم که هیچ از خودم براى خودم برنمى‌آید جز ایستادگى مقابل رنج و تاکید بر این‌که مریم تو قوى بوده‌اى یا حداقل من و نازلى‌ها همیشه از تو انتظار داشته‌ایم قوى باشى. قوى باش. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد