شنبه 18 دی‌ماه سال 1395 @ 09:57 ب.ظ

روز یازدهم. کنار آمدن با واقعیت

واسه‌ى خودم همش یه جوره، رکنى. تا ده سال دیگه هم هزارتا از همین طرحها رو مى‌کشم، براى اینکه دلم مى‌خواد. اما با کسى طرف نیستم. نمى‌خوام اینا رو به کسى بدم. مى‌خوام دورشون بندازم. 
-کتاب آدم‌هاى غایب. تقى مدرسى

مَثَل نوشتن من است براى تو. کسى که نیست، نبوده و حالا از هر وقتى از من و روزهاى بارانى‌ام دور است. حکایت من است و تنها گریزگاهى که ازم بر مى‌آید، نوشتن. 
کاش مى‌نوشتم تو را، توى داستانى، لابه‌لاى آدم‌هاى قصه‌اى، چیزى. کاش مى‌نوشتمت و مثلا میان ساختمان‌هاى کوچه‌ى شهید مهدى شفیعى در آن سر شهر جات مى‌دادم. بالاخره باید یک طورى کنار آمد با چیزى که این وسط نیست و در درون من هست و حتى هیچ اسمى براش ندارم. 
باید همت کنم. 

نظرات (1)
نازک نارنجی
دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1395 ساعت 12:58 ب.ظ
وقتی خیلی تلاش می‌کنی کسی را فراموش کنی، خودِ همین تلاش کردن به یک خاطره‌ی فراموش‌ناپذیر تبدیل می‌شود.. حالا باید بکوشی تا این فراموش کردن را فراموش کنی و این چنین، یک خاطره‌ی فراموش نشدنی دیگر هم ایجاد می‌شود.

استیو تولتز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخ که دقیقا.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد