X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1395 @ 11:19 ب.ظ

روز بیست‌وهفتم، بچه‌هاى توییت.

همیشه در همان جاده مى‌ایستى

جاده‌اى کم گذر

تا من به تو بگویم دیر وقت است، دیر وقت

و تو سر به زیر در تاریکى

به خانه برگردى

-شهرام شیدایى


حالا حتى یادم نیست چند سال گذشته. تابستان بود و ماه رمضان، یا یک فصل دیگرى و ماه رمضان. شب‌ها تا دیروقت دور هم جمع مى‌شدیم به حرف زدن از هر درى. هنوز نودهشتیا بود و شروع آشنایى ما هم برمى‌گشت به همان سایت. کتاب‌ها باعث شده بود دوستیمان شکل بگیرد، هنوز هم بینمان کتاب‌ها هستند و هنوز هم پیش مى‌آید که از هر درى حرف بزنیم. 

امروز عکس قرار تهرانشان را دیدم. بیشترمان در عکس بودند. دوست‌هایى که چندتاشان را از نزدیک دیده‌ام، یکیشان رِفیق و همپاى اصفهان‌گردى‌هام بوده و یکیشان همپایم در روزى شهریورى تهران را گشتن. و همیشه در بدترین لحظات یا شادترین لحظات زندگى یادم بوده که آن‌ها هستند براى شنیدنم. 

دنیاى مجازى شاید بدى کم نداشته، ولى این خوبى‌هاى بى حد و حصر را به من در شمایل دوستانم عرضه کرده و این هم لابد از خوشبختى‌هایى است که سال‌ها پیش با توییترِ نودهشتیا برایمان ماندگار شده تا امروز. 

امروز با دیدنشان کنار هم باز یادم آمد خوشبختى‌هاى کوچک کم نیستند. به خودم و به خودِ همیشه ناسپاسم. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد