X
تبلیغات
زولا
جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1395 @ 09:55 ب.ظ

روز سى‌ویکم و جمعه‌هاى شادِ غمدار

نمى‌خوام سهم دنیا رو، تویى که سهم دست‌هام‌اى. 


دلتنگى، هورمون‌ها و چیزى که نمى‌دانم چیست روز جمعه‌ى شاد و مهربانم را ختم کرد به شبى مضر در برابر باد غربى.

*حافظ یک جایى نرسیده به شمس‌آبادى و شهاب و فیزیوتراپى به مروارید مى‌گفت من تو عشق ناکام‌ام مروارید. به گمانم حافظ را نه به خاطر ماندن، دوست داشتن و دم نزدن، نه به خاطر مظلومیت پنهان در رفتارش و نه حتى به خاطر نگاه‌هایش... دوست نداشته‌ام، حافظ را به خاطر تمام رنجى که موقع گفتن این جمله متحمل شد دوست داشته‌ام، به خاطر شجاعتش در باختن.

لابد که نه، حتما، از ضعف‌هاى من است که نه قصه‌هایم را، آدم‌هایشان را دوست دارم و بهشان اهمیت مى‌دهم. 

ع صبح روزى که تمام راه دهانم بوى عطر و سیگار مى‌داد بهم گفت به آدم‌ها بیش از چیزى که باید اهمیت مى‌دهم و این برایم بد تمام خواهد شد، که شد. که تازه او هیچ وقت از آدم‌هاى قصه‌هام نمى‌دانست. 

دلم، براى نوشتن تنگ شده است. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد