X
تبلیغات
رایتل
شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 @ 06:41 ب.ظ

روز سى‌ودوم از روزهاى پراکنده

و خواستن تو جنینى‌ست در من

که نه سقط مى‌شود

نه به دنیا مى‌آید. 

-لیلا کردبچه


باز شروع کرده‌ام به ادامه‌ى مقالات شمس و رسیده‌ام به دفتر دوم.

سنگر و قمقمه‌هاى خالىِ بهرام صادقى مى‌خوانم که تجربه‌ى بى‌نظیرى است در خواندن داستان کوتاه.

درس و کار و کلاس و کمى ورزش و تصمیم در گرفتن رژیم غذایى و پشت گوش انداختنِ دکتر رفتن و رودِ پرآب و دوستان و آدمِ خوب زندگى و بلاتکلیفى و هزار حرف گفته و ناگفته و این ننوشتنِ اعصاب‌بَر... این روزهاى من است. 

*شبکه مستند، صحنه‌هایى نشان مى‌داد از سنگ قبر آدم‌هاى بزرگ و یک قبرستانى که نمى‌دانستم کجاست. به بابا غر زدم دلم سفر مى‌خواهد، همان وقت آمد پسِ ذهنم که همیشه آرزوم بوده با مردى آشنا شوم که اهل سفر باشد و جاده برایش معنایى وراى همه‌ى آنچه آموخته‌ایم داشته باشد که مامان گفت اینجا تخت فولاد است و بابا گفت تکیه‌ى کازرونى است و... در چند روز آینده باید سفرى بروم به تخت فولاد و آن بهشت پنهانى که شبکه‌ى مستند نشان داد. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد