سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1396 @ 12:38 ب.ظ

دى پیر مى فروش که ذکرش به خیر باد..

بدیهى‌ترین نوشته برایم نوشتن از خانه‌ى مشهد در قانون بود. آن‌جا که زن سیب‌زمینى توى ماهیتابه‌ى رویى سرخ مى‌کرد و زردچوبه اضافه مى‌کرد. بعد لیلى یک جایى از آن صحنه تعریف کرده بود. کاش آن نوشته‌ها را جایى نگه مى‌داشتم براى چنین روزى. یادم هست لیلى از صحنه‌هاى آشپزى نوشته بود و بعد خودش در شاید یک جایى، مهران و سارا را گذاشته بود کنار هم به آشپزى کردن. 

مثلا کاش کسى همت مى‌کرد به جمع کردن صحنه‌هاى آشپزى کتابها در کنار هم و لابد در صدرش رمان مثل آب براى شکلات.

حالا صحنه‌ى آشپزى دو نفره‌اى هست که باید جایى، در داستانى، ازش بنویسم. و چه خوب که نوشتن هنوز هست. به آزمایش سه ماه بعد که فکر مى‌کنم و این که ممکن است مثبت باشد، فقط به یک چیز فکر مى‌کنم، نوشتن. تا آخرین لحظه نوشتنِ تمام ذهنیاتم روى کاغذ. لابد راه جاودانه ماندن براى کسى که به فراموش شدن عادت دارد.


*براى این منِ پراشتباه و آزمایش سه ماه بعدم دعا کنید. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد