X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1396 @ 05:06 ب.ظ

دخترى که رهایش کردى

از این که دوستش دارم از خودم خجالت مى‌کشم. بارها از خودم عذر خواستم که نتونستم اون آدم رو فراموش کنم. بارها، مثل حالا که یه ساعتى میشه نشستم یه گوشه، به دور از جمع و فقط اشک ریختم. از خودم و از این ضعفم بدم میاد. بعد میون گریه از خودم مى‌پرسم من واقعاً دوستش دارم؟ خودش رو؟ خاطره‌ى خوش بودن کنارش رو؟ یا منِ وقتى او بود؟ یه ساعتى میشه که زل زدم به عکس‌هاش، نوشته‌هاش رو مى‌خونم-نوشته‌هایى که هیچ ربطى به من ندارند، آدمى که انگار هیچ وقت تو زندگیش نبودم، شاید هم نبودم؟- و زار مى‌زنم و از این مریم بى دفاع بدم میاد. تو این مدت نذاشتم کسى بفهمه چى بهم گذشت. یه وقتى که سرم گرم بود و حال خوش منگى داشتم، توى تاریکى ماشین، وسط پمپ بنزین زدم زیر گریه و اونقدر لال شدم که نتونستم به آدمى که نگرانم بود توضیح بدهم دلم تنگ شده. بارها از خودم پرسیدم ارزشش رو داشت. اگه مى‌دونستى این حال در انتظارته باز هم اون تصمیم رو مى‌گرفتى. باز هم مى‌نوشتى که آروم‌ام. حالا مدت‌هاست هر چى هستم الا آروم. سردرگم و کلافه‌ام. خسته‌ام و قلبم بعضى وقت‌ها اونقدر خالیه که از خودم مى‌ترسم. از منِ بعد از او. و هر بار از خودم مى‌پرسم مى‌بخشمش؟

نظرات (3)
فاطمه
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 05:42 ب.ظ
هیییی امان از دوست داشتن های یک طرفه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:))
دنیا
دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:52 ب.ظ
بیام بزنم تو گوشت؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیا:))
چرا؟
نازک نارنجی
یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1396 ساعت 07:59 ق.ظ
...
می شود؛
ذهنِ مرا،
فکِر مرا،
دلِ راهی شده را،
پس بدهی؟!

صنم عابدینی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیشه:))))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد